X
تبلیغات
رایتل
شنبه 2 خرداد 1388
دیگه خوابشو نمی بینم:(( ... فردا صبح: دیدم که؟ فکر کردی چی هیچی؟

سلام


هی فکر می کنم چی بنویسم غصه دار نباشه؟!! هیچی به ذهنم نمیاد... به خوندن بلاگ گلابی و شاذه ادامه می دم..


فکر می کنین منو یادشه هنوز؟ منظورم با دو نفره یکی خدا دومی هم خدا می دونه 


خیلی دوست داشتم می تونستم مثل شاذه قصه بنویسم یا مثل زو زو راحت بنویسم یا مثل گلابی طنز بنویسم اما استعدادشو ندارم به همین دست و پا شکسته خودم قناعت می کنم 


یکی از دوستای گلم مراسم نامزدیشه خیلی دوستش دارم اما نیستم تو نامزدی اش خیلی براش خوشحالم با یه آدم خیلی خیلی خوب داره ازدواج می کنه و من امیدوارم که خیلی خوشبخت بشه مامانم ممکنه بره نامزدی اش شمالین حتما خیلی حال می ده


اما  برای یکی از دوستام خیلی نگرانم کاش زودتر از خودش خبر بده بچه ها نتیجه کنکور اومده آره؟


به جون حسن (منظورم امام حسنه بازم که اشتباه فکر کردی) حاضرم برم تو دپارتمانمون زمینارو t بکشم و جارو کنم اما روزا بیکار نباشم اینجا آدم افسرده می شه کاری نداشته باشه من حتی تابستونا تو ایران هم واحد می گرفتم



جون حسن (همون امام حسن) م بینی چه پرت و پلا می نویسم؟! ایا حالم بده؟ همش به خاطر اینه که دیگه خوابشو ندیدم انگار یه چیزی از زندگی ام کم شده!! از روز اولی که اومدم خوابشو می دیدم!! اما دیگه نمی بینم؟؟!! دیوونه شدم خداااااا؟


فردا صبح نوشت:


خوابشو دیدم... خوابشو دیدم... خیلی باحال بودا! همین که نوشتم خوابشو نمی بینم خوابشو دیدم کلی حال کردم


عصر نوشت:

خیلی خوشحال شدم که جواب داد 7 سال و یک ماه یعنی می شه؟ زیاد نیست دیگه خوبه نه؟ فقط یه دونه مشکل داره که اونم باید دید خدا چی می خواد 


شب نوشت:

اگه شاذه ننویسه چی؟